تبليغاتX


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند   واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند   باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی   آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال   که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب   مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد   که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد   اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود   که ز بند غم ایام نجاتم دادند


 
+ نوشته شده توسط امید در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 14:1 |

نمی دونم نتیجه ای که الآن گرفتم از جمله اثرات شب زنده داری بود یا نتیجه ی یک آزمایش علمی!
بسم الله...
دوباره امتحان می کنم!
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 1:48 |
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی ؟
در شب کنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
 و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
 ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن هیچ .
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را خواهد برد
باد ما را خواهد برد

به یاد غروبی لب ساحل رخ داد
+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 23:57 |

انسان به اندازه بر خورد هایی که دارد انسان نیست، بلکه درست بالعکس، به اندازه نیازهایی که در خود احساس می کند انسان است و هر چقدر فاصله بودن تا شدن زیاد تر باشد، او آدم تر است.

آن چیزی که هستیم تا آن چیزی که می خواهیم باشیم، وسعت آن فاصله محک و میزان و معیار تعالی اندیشه و تفکر و شخصیت انسان است!

دکتر شریعتی 

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 1:8 |