|
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد |
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد |
|
گفتم بباد می دهد باده نام و ننگ |
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد |
|
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست |
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد |
|
بی خار گل نباشد و بی نیش نوش هم |
تدبیر چیست وضع جهان اینچنین فتاد |
|
پر کن زباده جام و دمادم بگوش هوش |
بشنو از او حکایت جمشید و کی قباد |
|
در آرزوی آنکه رسد دل به راحتی |
جان در درون سینه غم عشق او نهاد |
|
بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ |
در معرضی که تخت سلیمان دهد به باد |
|
حافظ گرت زپند حکیمان ملامت است کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد | |




