بالاخره اولین پروپوزال عمرم رو هم نوشتم. به همره دومین مقاله ام در ترم دوم.
حالا دیگه به خودم می بالم
اگه این پروژه بگیره تو اولین فروش یه چهل پنجاه میلیونی دستم رو می گیره. بعدش هم که اپلای برای دانشگاه هاروارد و ...
من که از همین الآن دارم با چند تا از استید دانشگاه های اسپانیا و کانادا مچ می شم. احتمالاْ بعدش برم والد اولید اسپانیا تا دکتری...

خوب...!
این چی بود به نظر شما؟ توهم نبود؟ من همه ی این کارا رو کردم حتی تو انجام پروژه از استاتید خارجی کمک گرفتم و الآن با اونا رابطه دارم !
اما قبل از اینکه کار رو شروع کنم دارم قضاوت می کنم که شاید درست از آب درنیاد و بعداْ من رو افسرده و نا امید از زندگی کنه.
این غلطه!!!
توهم شاخ نداره ! حواستون رو جمع کنید
! مخصوصاْ تو محسن
! که هر وقت بهت می گم ناراحت می شی !
همیشه همه به یاد داشته باشید که توهم آدم رو از هدفش دور می کنه و به سمت بلندپروازی و سقوط می کشونه! چیزی که براش سعی می کنیم چیزی جز توهمه! چون می خواهیم بهش برسیم ! همیشه یادتون باشه :
۰- بلند نظر باشید نه بلند پرواز !
۱- اول هدفتون رو مشخص و ارزیابی کنید که توهمی و دست نیافتنی نباشه ! بعد انتخابش کنید
۲- با هر چیزی که باعث شکستتون می شه مبارزه کنید(مخصوصا دوست بد) و از هر چیزی که باعث شکستتون می شه دست بکشید
۳- از توهم و بلند پروازی بپرهیزید و به جای اون به نحوه ی پیشرفت کار فکر کنید
۴- باز هم سعی کنید
تو کوچک ترین کارها هم این ها رو لحاظ کنید
موفق باشید و برای موفقیت من هم آرزو کنید
+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت
15:31 |