تبليغاتX

کوچولو موچولوها

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:37 |

عجیبه من چرا نسبت به کاشان حس خاصی دارم ! فکر کنم به این دلیل باشه که اصالتاً کاشانی هستم.

تا حالا زیاد در مورد کاشان شنیده بودم و خیلی احساس کنجکاوی نسبت به اون داشتم تا اینکه یکی دو هفته ی پیش اعلامیه ی اردوی کاشان رو دیدم. بی اختیار و بدون فکر کردن ثبت نام کردم و چهار تا از کلاس هام رو بی خیال شدم. تا حدی بی اختیار این کار رو کردم که نفهمیدم تنهایی و بدون دوست های مچ کی می ره اردو ؟ !

دیروز رفتیم کاشان. خوب قمصر، حمام فین، گلاب گیری، دانشگاه کاشان و...

با اینکه هیچ کدوم از دوستام نبودند خیلی خوش گذشت. جای شما خالی بود. اول رفتیم:

 

 

دانشگاه کاشان: آفتاب سوزان بود ولی منتظر موندیم تا دانشگاه صنعتی اصفهان و اراک و... هم بیان، که یهو دانشجوها متوجه سالن ورزشی شدند. خوب از استخر و سایر امکانات هم دیدن کردیم و با اجازه دو دست شطرنج هم باختیم(دانشجوی کامپیوتری که تا حالا شطرنج بازی نکرده باشه بهتر نمی شه دیگه). بعد راه افتادیم به سمت:

 

 

قمصر: ابتدا زدیم به کوه و دشت و باغ و بستان، و بعدش رفتیم گلاب گیری. جاتون خالی دانشجوهای دختر یه دانشگاه دیگه هم اومده بودند که بچه های ما مثل گل تو کف گیر کرده بودن. از اونجا رفتیم:

 

 

اردوگاه: برای صرف ناهار و نماز و.... کلی چاغاله بادوم خوردیم و رفتیم:

 

 

باغ فین: که اینجا نکات اصلی اتفاق افتاد که شرمنده نمی تونم بگم. ولی خیلی عالی بود. با چند تا خارجی هم رفیق شدیم.

تا اردی بعدی خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:1 |

اي اميد نااميدي‌هاي من

 

بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز

چادر نيلوفري رنگ غروب.

تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت

تشنه مي‌ماند در اين تنگ غروب.

 

از كبود آسمان‌ها روشني

مي‌گريزد جانب آفاق دور.

در افق، بر لالة سرخ شفق.

مي‌چكد از ابرها باران نور.

 

مي‌گشايد دود شب آغوش خويش

زندگي را تنگ مي‌گيرد به بر

باد وحشي مي‌دود در كوچه‌ها

تيرگي سر مي‌كشد از بام و در.

 

شهر مي‌خوابد به لالاي سكوت.

اختران نجواكنان  بر بام شب

نرم‌نرمك بادة مهتاب را،

ماه مي‌ريزد دورن جام شب.

 

نيمه شب ابري به پنهاي سپهر،

مي‌رسد از راه و مي‌تازد به ماه

جغد مي‌خندد به روي كاج پير

شاعري مي‌ماند و شامي سياه.

 

در دل تاريك اين شب‌هاي سرد؛

اي اميد نااميدي‌هاي من،

برق چشمان تو همچون آفتاب،

مي‌درخشد بر رخ فرداي من.

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:58 |

روز جهانی زمین را به همه تبریک می گم

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:32 |